به نام آنکه هم شاهد است هم مشهود وبه یاد یگانه ی شهادت آفرین

سلام آقای من      

رهبرمن،امام من،مقتدای من

 اگر در زمان جدت حضرت علی (ع) وامام حسین(ع) زنده بودم حتما اجازه نمیدادم که مولایم و سرورم علی (ع) درد خویش را با چاه بگوید و چشمان خدایی خود را بارانی کند وامام حسین (ع) ندای هل من ناصر ینصرنی را سر دهد.

آقای من

حال که از قافله ی کربلا جا مانده ام تنها امیدم بعد از خدا به شماست،شمایی که پشتوانه ی ماهستید و در زمان ما نقش علی (ع) را میان اعراب جاهل ایفا میکنید..

آقا چند وقت پیش،وقتی دیدم جوانی بحرینی با دیدن شما اشک از چشمانش جاری شد ویا اینکه شما را " یا بن الرسول الله" خطاب کرد،مو بر اندام ضعیفم راست شد و غرور سرتا سر وجودم را گرفت ولی چه فایده هنوز عده ای که زیر پرچم شما بودند،در حال انکار کردن ولایت شما هستند..

من به همانها میگویم همان هایی که ولایت شما را انکار میکنند:از آن جوان بحرینی یاد بگیرید،از او که با وجود سن کمش میداند که ولایت آقا،ولایت رسول الله است،

پس چرا همش سعی دارید مولا و ولی ما را برنجانید؟؟؟

آقا جان:

همیشه به خودم میگویم، فلانی خوشا به حالت که پیرو سید علی هستی,آقا واقعا خوشحالم که پیرو شما هستم..

آقا:

"با وجود شما خیالم آسوده است"،این جمله ی من نیست،جمله کسانیست که شما را در جنگ با نهروانیان تنها گداشتند وفقط شعار ولایتمداری و دینداری را سر میدهند، می دانید چرا؟؟؟؟

بفض گلویم را گرفته،نفس کشیدن برایم سخت شده

دارم به چشمانم التماس میکنم که ببارند و عقده ی دل وا کنند ولی چشمهایم نیز شرم دارند،شرم ازاینکه مولایشان تنها بوده و این چشمها نتوتنستد کمکی به مولایشان بکنند وفقط نظاره گر بودند.

نمی دانم بگویم یا که نه؟نمیدانم چگونه بگویم؟

مولای من:

آنها خیالشان آسوده است زیرا شما را سپر بلای کارهای خود کرده اند،زیرا تمام سختی ها رابر دوش شما انداخته اند وخود از دور نظاره گر هستن،خطاب به آنها میگویم:خاک بر سر ما وشما که سرورمان را دراین شرایط تنها گذاشته ایم و خود هیچ کاری انجام نمیدهیم،

خب حالا که شما برای مولا وسرورمان امام خامنه ای گنجی نیستید پس رنجی هم نباشید واینقدر آقایمان را اذیت نکنید وگر نه با این شعار ما روبرو میشوید که" سید علی لب ترکند،جان را فدایش میکنیم" وجان تک تک شما را میگیریم وبعد خود فدای آقایمان امام خامنه ای میشویم

آقا جان ما:

میدانیم که چه رنجی پشت چهره آرام ونورانی شماست،همان چهره ای که الطاف خداوند از آن منجلی میشود

گفتم چهره آقا!!!!!

می دانم،می دانم,آری یادم هست 10،20 سال پیش چهره ی نورانی شما شاداب بود،هیچ غمی در چهره ی شما دیده نمیشد البته با غصه هایی کم وشاید یارانی با وفا تر.....اما حالا.....

آقا با دیدن این چهره که نمیدانم چگونه با وجود این دردهای عظیم،آرامش خود را حفظ کرده است،اشک از چشمانم جاری میشود ولی درعین حال نوری در دلم روشن میشود از جنس شهید احمدی روشن و رضایی نژاد،از جنس آرمیتا رضایی نژاد و علیرضا احمدی روشن که باعث قوت قلبمان میشود،همیشه به خودم میگویم که ما باید بمانیم تا آقا را تنها نماند واجازه ندهیم عده ای گمراه ونا اهل، درخت انقلاب ما را که با خون شهدا آبیاری شده است را قطع کنند ویا به قولی انقلاب ما راشهید کنند،

آقا جان:

ما به شما قول می دهیم که بمانیم و نگذاریم که انقلاب و کشور به دست نا اهلان بیوفتد وما هستیم ومیمانیم تا آینده شهید نشود و همه ی نسلهای آینده بدانند که شما چه رنجها کشیده اید و چه خون دلها خورده اید،ما میمانیم تا بگوییم که نهروانیان هنوز هم هستند و هنوز کسانی هستند که علی زمان را تنها میگذارند ودر مقابل علی زمان خود می ایستند.

مقتدای من:

صورت نورانی شما شکسته شده زیر این فشارهای وارده از دشمنان به ظاهر دوست ویاران بی وفا.

سید علی جان :

هنوز خیانت یاران قبلی شما وامام را در فتنه 88 فراموش نکرده ام،هنوز خطبه های نماز جمعه ی 29 خرداد 88 را از خاطر نبرده ام،الهی جانم فدای شما؛آقا جان چرا جان خود را ناقابل وجسمتان را ناقص بیان کردید؟؟

الهی فدای شما و جسم به ظاهر ناقصتان شوم.

آقای من:

شما کاملید،کاملتر از خیلیها،متاسفم برای کسانی که شما را درک نکرده اند ونشناخته اند.

آقای من:

اگر شما دستتان را برای اسلام وانقلاب فدا کرده اید،ما جانمان را فدای شما،انقلاب واسلام میکنیم

مولای من:

الان که این نامه را برای شما وبه امید اینکه شما این نامه را بخوانید،مینویسم؛چشمانم پر از اشکهایی است که برای غربت شما میریزد،اشکهایی که هر قطره ی آن شما را صدا میزند...

آقا جان:

غصه نخور ما هستیم و خواهیم ماند

                                                           منبع:☫ مقر افسران جنگ سایبری ☫