راز وضو

از روایاتی که تایید می کند وضو را سری است که در باطن وضو گیرنده ی جویای طهارت تاثیر می گذارد٬ روایتی است شماری از اصحاب٬ آن را چنین نقل کرده اند:                                                      گروهی از یهود خدمت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) رسیده و مسائلی چند را از حضرت پرسیدند٬از جمله گفتند:یا محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما بگو: این چهار عضو برای چه باید شسته شود با این که از تمیز ترین مواضع بدن به شمار می آید؟پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم)فرمود: شیطان آدم (علیه السلام) را وسوسه کرد٬آدم به درختی که از آن نهی شده بود نزدیک شد٬ وقتی به آن نگریست آبرویش رفت٬ سپس ایستاد و به طرف درخت رفت-این نخستین گامی بود که به طرف گناه برداشته شد-سپس دست برد و از میوهی درخت برگرفت و خورد٬ در این هنگام٬ زیور و پوشش خود را از دست داد٬ دست بر سرگذاشت و گریست٬و چون خداوند-عزوجل-توبه ی او را پذیرفت٬بر او و فرزندانش واجب کرد که همین اعضا را بشویند٬ پس خداوند به او فرمان داد که چون به آن درخت نگریسته روی خویش را بشوید و چون با دو دست تناول کرده ان دو را نیز تا آرنج شستشو دهدگ و چون دست بر سر گذاشت٬ فرمان به مسح سر داد و نیز امر به مسح دوپا فرمود٬ زیرا با آن ها به سوی گناه رفته است.        جامع احادیث شیعه٬ص۲۸۲.ح ۲۰۷۳                                                                                            منبع:کتاب راز های نماز نوشته ی آیت الله جوادی آملی

ادامه نوشته

خطبه سيّد الشّهداء امام حسين عليه السلام راجع به معرفت خدا و امام‏


از جمله فرمايشات حضرت سيّد الشّهداء أبا عبد الله الحسين بن علىّ بن أبى طالب عليهم السّلام است كه روزى به عنوان خطبه براى اصحاب خود ايراد نمودند:

أَيُّهَا النَّاسُ! إنَّ اللَهَ مَا خَلَقَ خَلْقَ اللَهِ إلَّا لِيَعْرِفُوهُ؛ فَإذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، وَ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَه مَا سِواهُ.
فَقَالَ رَجُلٌ: يَا بْنَ رَسُولِ اللَهِ! مَا مَعْرِفَه اللَهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ فَقَالَ: مَعْرِفَه أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ، إمَامَهُ الَّذِى يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ [1]

اى مردم! بدرستيكه خداوند خلق خود را نيافريده است، مگر از براى آنكه به او معرفت و شناسائى پيدا كنند.
پس زمانيكه او را بشناسند، در مقام بندگى و عبوديّت او بر مى‏آيند؛ و به واسطه عبادت و بندگى او از عبادت و بندگى غير او از جميع ما سِوى مُستغنى مى‏گردند.
در اينحال مردى گفت: اى پسر رسول خدا! معرفت خداوند عزّ و جلّ چيست؟
حضرت فرمود: معرفت و شناختِ اهل هر زمان ، امام خود است كه واجب است از او اطاعت و پيروى نمايند».
__________________________________________________
 [1] اين سخن حضرت را در «ملحقات إحقاق الحقّ» ص 594 از ج 11، از علّامه شهير به ابن حسنويه در كتاب «دُرّ بحرِ المناقب» ص 128، مخطوط از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: حسين بن علىّ عليه السّلام براى ايراد خطبه بسوى اصحابشان خارج شدند و چنين فرمودند.


                      منبع :  لعمات الحسين ص: 12

به نام خالق علی

عجایب فراوانی از مولای متقیان شنیده شده از دلاوری ها احسان و نیکوکاری صبرها و رشادت.اما یکی از شگفتیها که این مرد بزرگ عالم اسلام خطبه ایست که بدون نقطه و بداهه و البته بدون تامل نموده اند.چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند.یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت شگفت آور است.

شاهکار هنری حضرت علی:خطبه بدون نقطه

 الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ

 معنیش را حتما بخونید لطفاااااا

ستايش مخصوص خدايي است که سزاوار ستايش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترين ستايش و شيرين ترين آن و سعادت بخش ترين ستايش و سخاوت بار ترين(و شريف ترين) آن و پاک ترين ستايش و بلند ترين آن و ممتاز ترين ستايش و سزاوارترين آن.يگانه و يکتاي بي نياز(ي که همه نيازمندان و گرفتاران آهنگ او نمايند). نه پدري دارد و نه فرزندي.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجاياي بلند را (به خلايق) رسانيد و شرافت بخشيد. و آسمان را بالا برد و بلند گردانيد. بستر زمين را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (براي زندگي) آماده و مهيّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزاني داشت. تعداد اقوام را (براي زندگي در آن) به درستي. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (يکايک) آنان احاطه يافت. و نشانه هاي بلند (هدايت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستين که نه او را هم طرازي است و نه حکمش را مانعي. خدايي نيست جز او، که پادشاه است و (ماي?) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بي آلايش. فرمانش ستوده است و حريم کويش آباد (به توجّه پرستندگان و نيازمندان) است و سخايش مورد اميد.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هايش را به شما نماياند. و احکامش را برايتان دست يافتني نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعيت بود، حرام شمرد.بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّي الله عليه و آله) افکند. (همان) رسول گرامي که بدو سروري و درستي (در گفتار و کردار و رفتار) ارزاني شده، پاک و پيراسته است.

خداوند اين امّت را به خاطر برتريِ مقام و بلنديِ شرف و استواري دين او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشيد. او بي آلايش ترين فردِ از آدميان در هنگامه ولادت و فروزنده ترين ستاره يمن و سعادت است. او بلند پايه ترين آنان (در نياکان) است و زيباترين آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پيمان ترين و کريم ترين آنان است در نوجواني و بزرگسالي.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودي خالص و پي در پي و مکرّر (براي آنان) و براي دوست داران بزرگوارشان، درودي ماندگار و پيوسته، (براي هميشه:) تا وقتي که براي آسمان حکمي مرقوم است و نقشي مقرّر.او فرستاد تا تا برايتان رحمتي باشد و مايه پاکيزگي اعمالتان و آرامش سراي (زندگي) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مايه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتي (بس بزرگ )

از او فرمان بريد و بر دستورش مواظبت ورزيد. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشماريد. خدايتان رحمت کند؛ آهنگ کوششي پيوسته نماييد و آزمندي را از خود برانيد و تنبلي را وا نهيد. رسم سلامت و حفظ حاکميّت و بالندگي آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سينه ها

رویکردی بر ویژگی های اخلاقی امام خمینی ( ره )

به نام خالق زيبايي ها

رویکردی بر ویژگی های اخلاقی امام خمینی ( ره )

شخصیت برجسته و ممتاز امام خمینی بخشی جدایی ناپذیر از جریان انقلاب اسلامی و پیامدهای آن در کلیه مقاطع بود . البته در هر انقلابی می توان این نقش را در شخصیت رهبری آن نهضت که در بسیج توده ها و هدایت آنها تا به ثمر رسیدن اهداف و آرمان های انقلاب نقش موثری دارد ، یافت . اما ویژگیه های منحصر به فردی که در شخصیت امام خمینی وجود داشت ، از او رهبری متفاوت با سایر رهبران دنیا ساخته بود .

۱ - تاثیر شخصیت حضرت امام در انقلاب اسلامی بیش از نقش یک رهبری بوده است . بی شک صداقت  ، صراحت ، شجاعت ، سازش ناپذیری ، از جان گذشتگی ، صلابت و قاطعیت ، عشق به اسلام ، مقام عرفانی ، وارستگی ، شخصیتهای والای علمی و فقاهتی و سادگی معنادار زندگی امام در ارائه این الگوی رهبری موثر بوده است . ولی آنچه که مهم تر است از این شاخص های برجسته ، امام را به عنوان اسوه رهبری قرار داده و به وی نقشی برتر از یک رهبر انقلاب بخشیده این است که او را آیینه تمام نمای فرهنگ و هویت خود که تحقیر شده بود ، دیدند .

بدون تردید اگر نقش آگاه کننده و هدایتگر امام در بسیج و قیام یکپارچه مردم علیه حکومت شاهنشاهی نبود ، یا اصلا شورشی اساسی در قالب براندازی نظام پهلوی صورت نمی گرفت و یا به شورشی گذرا و از بین رونده محدود می شد . بنابراین یکی از مهم ترین تاثیرات امام در رهبری انقلاب اسلامی مردم ایران را باید در جهت دهی شورش و ثیام مردم به سمت انقلابی پویا با هدف سرنگونی رژیم و برپایی نظام جمهوری اسلامی دانست . مجموعه رویدادهایی که انقلاب اسلامی ایران را شکل بخشید ، به شخص امام خمینی مربوط می شود . شخصیت جامع و کامل او در قالب رهبری مذهبی – سیاسی مورد قبول و پذیرش همه گرو ه های مذهبی و غیر مذهبی بود و به استثنای مجاهدین خلق ، همه گروه های اسلامی پشت سر ایشان قرار داشتند .

به دلیل از هم پاشیدگی تشکیلاتی و سازمانی از یک سو و مشکلات بینشی و علامت سوالهایی که پیرامون تفکرات آنها بالاخص پس از سال 1354 بوجود آمده بود از سویی دیگر ، آنان به هیچ وجه در موقعیتی نبودند که بتوانند جایی در رهبری نهضت پیدا کنند .

گروه های چپ نیز در مجموع رهبری امام را پذیرفته بود . هم بقایای حزب توده و هم چپ جدید  ( چپ بعد از حزب توده ، چریک های فدایی و غیره ) به امام به عنوان رهبری ضد امپریالیست می نگریستند که در راس نهضتی انقلابی که با بورژوازی  کمپرادور به پیکار برخاسته بود قرار داشت .
۲ -
ملیون نیز اگر چه ترجیح می دادند که امام بیشتر به روی ایران تاکید کند تا اسلام و تا حدودی از مخالفت و تعارض امام با قانون اساسی ناخشنود بودند ، اما رهبری ایشان را عملاً پذیرفته بودند و بالاخره برای طیف گسترده ای از روشنفکران امام رهبری ضد استبداد ، ملی و معتقد به آزادی تلقی می شد .

موضوع رهبری امام نه فقط از سوی همه احزاب مبارز چپ و راست و اسلامی و غیر اسلامی مورد پذیرش قرار گرفت ، بلکه پس از شروع نهضت ، مورد استقبال میلیونها نفر از مردم ایران اعم از زن و مرد ، پیر و جوان واقع شد و همگی به فاصله چند ماه بعد از شروع نهضت ، او را به عنوان رهبر بزرگ نهضت اسلامی مردم به رسمیت شناخته و به دیده پیشوای مبارز با استبداد سلطنت پهلوی نگریستند .

۳-برای نیرو های مذهبی ، امام رهبری بالقوه و بالفعل بود . برای نیرو های سیاسی غیر مذهبی ، امام رهبری ملی و دامپریالیست بود . برای روشنفکران او رهبری ضد دیکتاتوری و استبداد بود و بالاخره برای میلیونها زن و مرد عادی ایرانی ، در نتیجه تصویری که از شاه و رژیمش بوجود آمده بود ، او رهبری مردی و محبوب بود و نتیجتاً رهبری امام صرفاً به یک صنف یا یک قشر یا یک گروه محدود نمی گردید . بلکه عملاً طیف گسترده ای از مردم که در میان آنها همگی لایه های اجتماعی به چشم می خوردند پشت سر ایشان قرارگرفتند .

اینکه امام خمینی توانسته بود توجه همه گروه های مختلف را به خود جلب کند و به عنوان رهبری بی رقیب در عرصه سیاسی کشور ظاهر شود ، ناشی از اعمال سیاستهای صحیح ، اخذ تصمیمات به موقع و ویژگیهای اخلاقی منحصر بفردی بود که در کمتر کسی یافت می شد . او حق بزرگی در پیروزی و به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی داشت و بدون تردید بخش عمده ای از حرکت موفقیت آمیز نهضت اسلامی مرهون رهبری صحیح و فداکاری های بی دریغ ایشان بود . رهبری که سال ها برای به تحقق رساندن آرمان های متعالی اش از همه چیز خود گذشت و از بذل جان نیز دریغ نداشت تا اینکه سرانجام توانست کشتی متلاطم انقلاب را به ساحل نجات رسانده و ملت ستمدیده ایران را پس از قرن ها تلاش از زیر یوغ استبداد رهایی بخشد و سروری و عزت از دست رفته را دوباره به آنها باز گرداند .

۴ - در اینجا به بررسی برخی از ویژه گیهای اخلاقی و اجتماعی امام خمینی که تاثیر به سزایی در موفقیت ایشان  و جلب اعتماد ملت بزرگ ایران در مسیر سرنگونی رژیم پهلوی و برپایی نظام مقدس جمهوری اسلامی داشت می پردازیم . ویژگی هایی که نام بزرگ او را در صفحات درخشان تاریخ ثبت کرد و همردیف رهبران بزرگی همچون لنین ، کاسترو ، گاندی و نهرو قرار داد .

استقلال رای و اراده راسخ ؛

نقش امام خمینی در انقلاب اسلامی صرفاً الهام بخش توصیه های اخلاقی و رهبری نمادین علیه رژیم نبود که به بیان پاره ای توصیه ها اکتفا کند و وظیفه خود را انجام یافته تلقی نماید، بلکه رهبری عملی انقلاب و هدایت مردم را در دست داشت.

 در را تحقق آرمان های خود هرگز قدمی عقب نگذاشت . او توصیه های دوستان را به گوش جان می شنید و از نظرات صایب آنها استقبال می کرد ، اما تصمیم نهایی را خودش می گرفت و تا پایان هم بر روی آن ایستادگی می کرد .

۵- گرچه گاهی اوقات توصیه های اشخاص داخل ایران را در زمینه جزئیات استراتژی می پذیرفت ، اما کلیه تصمیمات اساسی را خودش می گرفت . با اصراری آمرانه بر انحلال رژیم سلطنتی و بنیانگذاری یک حکومت اسلامی کلیه مدافعان و طرفداران سازش با شاه ساکت کرد . بدون پافشاری امام و بدون قابلیت او در حفظ و وفاداری و اطاعت توده های مردم ایران ، آنچه به یک انقلاب پیروزمند ختم شد ، می توانست به عنوان مورد دیگری از تقابل میان نیرو های مخالف و دولت بدون اخذ نتیجه ای قطعی به بایگانی تاریخ سپرده شود .

یک شخص هر قدر هم بزرگ باشد ، اگر در اخذ تصمیمات خود متزلزل نشان دهد و تحت تاثیر آرای دیگران باشد ، هرگز نمی تواند در انجام مسئولیت خود موفق بوده و پیروانش را به راه صحیح رهنمون کند و امام خمینی چنین بود که هرگز تحت تاثیر آراء و نظرات دیگران قرار نمی گرفت و زمام اختیار خود را بدست دیگران نمی داد . هر چند ، از دیدگاه های مختلف افراد آگاهی می یافت و به نظرات صحیح آنها توجه می نمود ، اما در نهایت آنچه را که خودش درست می دانست عمل می کرد و تصمیم گیرنده واقعی خود ایشان بود .از زمانیکه امام قدم به عرصه مبارزات سیاسی نهاد تا زمانی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید ، خیلی ها تلاش کردند با نزدیک شدن به ایشان ، تغییری در مواضع وی نسبت به رژیم ایجاد کنند ، ولی هرگز موفق نشدند . زیرا او فقط به آرمان های متعالی خود و به تصمیماتی که می توانست تحقق آنها را آسان تر و نزدیک تر سازد ، فکر می کرد و در این راه کمترین تزلزلی به خود راه نمی داد .
۶ -
درباره قاطعیت و جسارت و اراده تزلزل ناپذیر امام ، که درست در نقطه مقابل ضعف و بی تصمیمی و عدم قاطعیت شاه قرار داشت بایدگفت که بدون وجود شخصیتی چون امام در مقابل رهبری انقلاب یا این انقلاب به ثمر نمی رسید و یا با سازش در جهت اصول قانون اساسی در مشروطه و محدودیت اختیارات مقام سلطنت می انجامید . تنها قاطعیت امام و پافشاری ایشان در سرنگونی شاه بود که انقلاب را تا این مرحله پیش راند و به عمر نظام دو هزارو پانصد ساله شاهنشاهی در ایران خاتمه داد .
۷ -
شخصیت امام به گونه ای بود که وقتی تصمیم به انجام کاری می گرفت ، هیچکس و هیچ چیز نمی توانست او را از هدفش باز دارد و در راه تحقق آن ایجاد خلل نماید . دوست و دشمن که بخوبی می دانستند اگر خمینی را دار هم بزنند با رژیم تفاهم نخواهد کرد  بیشتر درصدد تعدیل کردن مواضع او بودند تا منصرف نمودن او از راهی که برگزیده است .
۸ -
من از آن آخوندها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم ، من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خود سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم ..... باید این مملکت را از گرفتاری ها نجات داد.
برخورد قاطع ایشان با حوادث مختلف و عدم سازش در راه تحقق اهداف مبارزه ، تلاش بسیاری از مخالفان ، میانه رو ها و لیبرال ها را برای مجاب ساختن او به اتخاذ سیاست های معتدل تر و به اصطلاح ، گام به گام خنثی کرد . امام در نخستین دوره از تاریخ مبارزات خود همواره سعی داشت شاه را ملزم به اجرای قانون اساسی کند . اما وقتی از این امر ناامید شد کمر همت به حذف او از صحنه سیاست بست و اعلام کرد شاه باید برود و به جای آن حکومتی که مورد درخواست مردم است بر سر کار آید . او هیچگاه از این سخن خود برنگشت و تردیدی به خود راه نداد تا اینکه سرانجام همان شد که او از روز نخست خواسته بود .
۹ -
ما می گوییم شما آقا بیایید به قانون عمل کنید ، می گذاریم قانون را زمین ، شما یک نماینده ای بفرستید ، قانون اساسی را می گذاریم زمین ، شما که می گویید ما قانونی هستیم ، دمکرات هستیم ، شما که می گویید ما جلو رفته هستیم ، مترقی هستیم ، این قانون اساسی ماست ، می گذاریم زمین ، به قانون اساسی عمل کنید ، اگر ما حرفی زدیم . به این متمم قانون اساسی شما عمل کنید که علمای اسلام در صدر مشروطیت جان دادند برای گرفتن این و رفع کردن اسارت ملت ها ، شما بنشینید به این قانون اساسی عمل کنید .
۱۰-
امام خمینی از آغاز ورود به صحنه سیاست تا پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 همواره بر روی سه شعار اصلی پای فشرد و نسبت به آنها ذره ای کوتاه نیامد : 1- صیانت ازاسلام 2- مخالفت با شاه 3- مخالفت با اسراییل . او در ابتدا شیوه نصیحت را پیشه ساخت تا شاید از این طریق بتواند شاه را به رعایت دستورات دینی و یا اجرای قانون اساسی و سوگندی که به هنگام رسیدن به سلطنت برای صیانت و حمایت از حقوق مردم و اسلام یاد کرده بود ، وادارد . اما وقتیکه آن را بحال شاه مفید ندانست و او را سرمست از باده غرور یافت ، برای جلوگیری از موفقیت رژیم در اعمال سیاست اسلام زدایی ، مرحله دوم مبارزات خود را آغاز کرد و با زیر سوال بردن مشروعیت و قدرت سلطنت ، هر نوع محافظه کاری و تقیه را کنار گذاشت و هدف اساسی حملات خود را به عامل اصلی فساد یعنی سلطنت و شخص شاه نشانه گرفت . او بوضوح اعلام کرد که از نظر پیغمبر اسلام ( ص) کلمه ملک الملوک منفورترین القاب نزد خداست و اسلام اصولاً با سلطنت مخالف است . سلطنت یکی از شرم آورترین و ننگین ترین مظاهر ارتجاعی است .
امام از طریق مبارزه منفی و تضعیف رژیم بوسیله نفی مشروعیت و مقبولیت آن و بسیج هر چه بیشتر و آگاهانه تر مردم نسبت به عملکرد رژیم در طول چندین سال حاکمیت شاه ، موجبات تزلزل آن را فراهم آورد و تا آخر نیز برروی سخن خود ایستاد و به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم راضی نشد .
۱۱-
پیرمردی که در نوفل لوشاتو اقامت گزیده بود ، به هر چیزی کمتر از سرنگونی شاه رضایت نمی داد و هر روزی هم که می گذشت ، عزمش برای رسیدن به هدف راسخ تر و قدرت نفوذ و کلامش بر مردم افزون تر می شد .
این هدف از سوی بسیاری گروه های مبارز چپ و راست و مسلمان و غیر مسلمان دور از دسترس و فوق العاده بلند پروازانه بود .

 با عظمتی که شاه و دستگاه سلطنتش در نظر آنها یافته بود ، چنین آرمانی را بیشتر شبیه به یک رویا می دانست تا واقعیت . اما امام که مرکز ثقل فساد را بخوبی شناخته بود ، راه نجات مردم و کشور را تنها در نابودی حکومت می دانست . لذا انگشت اشارت را به سمت شاه نشانه گرفت و توده های مردم را برای نابودی او بسیج کرد . او رهبری نبود که فقط به بیان شعارهای بلند و توصیه های اخلاقی اکتفا کند ، بلکه لوازم سخنان خود را می دانست و با اصراری آمرانه آنقدر بر طبل مخالفت با رژیم کوفت تا سخنش به گوش شاه رسید و او را مجبور به عکس العمل کرد و در این راه از چیزی واهمه نداشت و همه خطرات احتمالی را به جان خریده بود .
۱۲-
من از آن آدم هایی نیستم که اگر یک حکمی کردم بنشینم و چرت بزنم که این حکم خودش برود . من راه می افتم دنبالش ، اگر من خدای نخواسته یک وقتی دیدم که مصلحت اسلام اقتضا می کند که یک حرفی بزنم ، می زنم و دنبالش راه می افتم و از هیچ چیزی نمی ترسم بحمد الله تعالی .

هدف بلند مدت امام را دو چیز تشکیل می داد : یکی سرنگونی حکومت 2500 ساله شاهنشاهی که به نوان کانون اصلی فساد در جامعه شناخته شده بود و دیگری برقراری حکومت اسلامی  این دو از جمله اصولی بودند که کلیه مدافعان و طرفداران سازش و سیاست گام به گام را ساکت کرد و آنها را مجبور ساخت از میان این دو راه یکی را برگزینند : یا با اهداف متعالی نهضت همراهی کنند و یا از صحنه مبارزه کنار روند و زیرا با وجود حکومتی فاسد ، نیل به کمترین خواسته ها امری محال و غیر ممکن بود .
۱۳-
امروز چطور می توانیم ساکت و بیکار بنشینیم و ببینیم عده ای خئن و حرام خوار و عامل بیگانه به کمک اجانب و به زور سرنیزه ثروت و دسترنج صدها میلیون مسلمان را تصاحب کرده اند و نمی گذارند از حداقل نعمت ها استفاده کنند . وظیفه علمای اسلام و همه مسلمانان است که به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در این راه که راه سعادت صدها میلیون انسان است ، حکومت های ظالم را سرنگون کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند .
جهت گیری مبارزات امام از همان آغاز ، شکل رادیکال و غیر سازشکارانه ای داشت و این روش نه تنها مورد پذیرش رژیم نبود ،  بلکه مورد پذیرش بسیاری از رجال و گروه های سیاسی موجود نیز قرار نداشت . حتی بسیاری از علمای بزرگ حوزه های علمیه از این روش نگران بودند و ادامه آن را به صلاح خود و حوزه های علمیه نمی دانستند . از این رو مایل بودند که اگر قرار است سخنی در مخالفت با رژیم گفته شود ، طوری باشد که به شخص شاه اهانت نشود و امو مورد حملات مستقیم قرار نگیرد ، بلکه در مخالفت با اطرافیان شاه ، ناخرسندی خود را از عملکرد رژیم اعلام دارند . ولی زمانی که امام از روش نصیحت نتیجه نگرفت و از تاثیر آن در شخص شاه ناامید شد ، مخالفت خود را مستقیم و بی پرده متوجه شخص اول کشور کرد و آنچه را لازم تشخیص داد ، بدون ترس بیان نمود.
با صدور فتوای تاریخی اش مبنی بر تحریم تقیه و اظهار حقایق واجب چهره بارز سیاسی خود را به عنوان رهبری ناراضی آشکار کرد و با قاطعیت کامل مسیر خود را از دیگران جدا ساخت .
۱۴-
سازش ناپذیری و قاطعیت در برابر حیله های پیچیده جهانی که هر کدام از آنها قادر است به آرامی یک رهبر انقلابی را به سازش بکشاند و چهره او را بی اعتبار سازد ،نیازمند هوش ، نبوغ و شم تیز سیاسی است . در التهاب یک انقلاب نیرو های انقلابی از بیم و دلهره اینکه آنچه تاکنون بدست آرده اند ، ممکن است با اندکی لجاجت و سازش ناپذیری و در اثر توطئه های دشمن و مداخله پارامترهای پیش بینی نشده ناگهان از دست برود ، در نقطه ای به سازش می رسند تا آنچه بدست آمده را حفظ کنند ، ولی امام خمینی با وجود آنکه این خطر خیلی هم ملموس بود تسلیم نشد ، زیرا به نیروی مردم ایمان داشت . با آنان صادقانه برخورد می کرد و به اصولی معتقد بود که به هیچ قیمتی بر سر آنها مصالحه نمی کرد .
۱۵ -
آنچه در یک تحلیل ساده می توان گفت این است که اساس قاطعیت ، استحکام اراده و سازش ناپذیری امام ریشه در دو مسئله مهم داشت : اول اعتماد و توکل به قدرت بیکران خدا و دوم اتکا به نیروی عظیم مردم .
توکل به خدا و عمل به وظیفه ، از جمله عواملی بودند که میان امام و سایر رهبران سیاسی دنیا فرق می گذاشت و او را متمایز از سیاستهای سازشکارانه سیاستمداران بزرگ می کرد و در واقع رمز پیروزی انقلاب در همین بود . یعنی پافشاری امام بر تحقق آرمان های متعالی اسلام و قابلیت او در حفظ اعتماد مردم منجر به پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی شد و یقیناً بدون آنها نتایج سالها تلاش و مبارزه مردم بدون اخذ نتیجه مثبت به هدر می رفت .
در پیروزی انقلاب اسلامی ایران عوامل زیادی دخالت داشتند و هر یک به سهم خود در سرنگونی رژیم موثر بودند ، ولی دو عامل بیش از سایر عوامل در پیروزی نقش داشتند : یکی اراده مستحکم و تزلزل ناپذیر امام و دیگر عنصر دین ( اسلام ) . داشتن مواضعی روشن درباره حکومت ، قانون اساسی ، اسراییل و ... و نیز عدم سازش بر سر آنها از سال 42 تا 57 یعنی از وقتی که امام در تاریخ مبارزات مردم ایران محور حرکت های انقلابی قرار گرفت تا هنگامی که این حرکتها مننجر به پیروزی شد ، ثبات و همسانی کاملی را در رفتار و گفتار ایشان می بینیم . اگر چه گاهی ممکن است در جزئیات و مواضع غیر استراتژیک او تغییراتی دیده شود که البته آنهم به دلیل تغییر شکل مبارزه به مقتضای شرایط مکانی و زمانی خاص بوده است .
                                           عمل به وظیفه ؛

شیوه مبارزاتی امام و نحوه ورود او به عالم سیاست اندکی با دیگران فرق داشت . زیرا او از ابتدا هدفش را نه فقط شکست دشمن و نیل به خواسته های خود و مردم ، بلکه انجام وظیفه الهی قرار داد . این اصلی بسیار مهم است که انگیزه انسان از انجام یک عمل چه باشد : مقام ، ثروت ، شهرت ، خدمت و یا انجام وظیفه شرعی . تعیین اهداف ، تاثیر زیادی در انتخاب روش دارند زیرا روش ها به تناسب آنها تغییر می کنند .
اگر کسی هدف خود را نیل به جنبه های مادی و زمینی قرار دهد ، مثلاً هدفش رسیدن به قدرت باشد ، اگر به آنچه می خواسته دست نیابد ، در خود احساس نوعی شکست می کند و تمام زحماتش را هدر یافته می بیند .
اما اگر هدف او امر متعالی تر باشد ، یعنی تلاشش نه فقط رسیدن به مطامع دنیوی ، بلکه جلب رضایت خدا و عمل به وظیفه باشد ، آنوقت است که دیگر مفهوم شکست از قاموس زندگی او رخت بر می بندد و شکست ظاهری نیز نوعی موفقیت تلقی می گردد . زیرا در اینجا معیار سنجش نه فقط نتیجه عمل ، بلکه انگیزه آن است و اوست که میزان موفقیت یا شکست را تعیین می کند . اگر کاری از روی حس انجام وظیفه صورت گیرد ، این عمل فی نفسه یک ارزش و موفقیت تلقی می شود ، هر چند نتیجه مثبتی عاید آن نگردد و اگر به پیروزی ختم شود موفقیت مضاعف است . بنابر این در هر دو فرض ، عمل صورت گرفته قرین موفقیت خواهد بود و هرگز رخت شکست بر اندام او پوشانده نخواهد شد و امام خمینی در همه مراحل زندگی بویژه حیات سیاسی خود چنین بود و فقط به ادای تکلیف و انجام وظیفه می اندیشید . او مخالفت با شاه را نه یک عمل سیاسی ، بلکه یک وظیفه دینی می دانست و برخود احساس تکلیف می کرد که باید در مقابل ظلم ظالمان و جور جایران بایستد ، بر بی عدالتی ها و پر خوری های آنها بانگ برآورد و لذت حرام خواری را به کامشان تلخ کند .
۱۶ -
امروز وظیفه ماست که در برابر خطراتی که متوجه اسلام و مسلمین می باشد ، برای تحمل هر گونه نا ملایمات آماده باشیم تا بتوانیم دست خائنین به اسلام را قطع نمائیم و جلوی اغراض و مطامع آنها را بگیریم .
امام خود را مامور به تکلیف می دانست و نه مامور به نتیجه . یعنی آنچه مربوط به انسان می شود عبارت است از تلاش و مبارزه تا سر حد ممکن . اما اینکه این تلاش ها لزوماً همراه با موفقیت باشند چنین نیست ، بلکه گاهی به دلایلی که علتش بر ما نامعلوم است ، همراه با ناکامی های متوالی است . اما این باعث نمی شود که انسان از انجام وظایف خود غافل شود و به بهانه اینکه ممکن است به نتیجه دلخواه نرسد ،، از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند و انسانها به انجام تکلیف مامور شده اند ، نه به حصول نتیجه . زیرا تعیین نتیجه با خداست و انجام وظیفه با انسان . بر همین اساس ، ایشان در طول حیات مبارزاتی خود همواره از سیاست بازی ها و حسابگری های سیاستمداران که برای رسیدن به اهداف خود از هر وسیله ای کمک می گیرند ، پرهیز داشت و هرگز بدان دامن نزد . انجام دستورات خدا و پیامبر اکرم ( ص ) مهم ترین هدف او بود و این تحمل هر دشواری را آسان و کار را بر دشمنان سخت می کرد .
زمانی بعضی از دوستان من که در پاریس به ملاقات امام خمینی می رفتند از ایشان سوال می کردند : آیا فکر نمی کنید این خطر وجود دارد که ادامه این خو نریزی و قربانی دادن ها در دلهای مردم یاس و دلسردی ایجاد کند بطوری که اصل نهضت از دست برود ؟ آیا بهتر نیست کمی دست نگه دارد و به ترتیبی در صدد اصلاح موقتی رژیم موجود برآئید ؟ آیت الله خمینی در پاسخ همین قدر می گفتند که وظیفه ما عمل به احکام الهی است و این دیگر بعهده خداست که نتیجه اعمال ما را در زمان حیات ما یا پس از آن محقق نماید
۱۷ -
برای امام خمینی حیات ، شهادت ، شکست و پیروزی یکسان بود و او هرگز به عنوان امری جدی به آنها فکر نمی کرد . البته نه اینکه ایشان شکست را بر پیروزی و شهادت را بر حیات ترجیح می داد ، بلکه اساساً به چیزی ورای آنها می اندیشید و آن عبارت بود از عمل کردن به مسئولیتی که خدا از او خواسته است و می بایست از عهده انجامش برآید . امام مبارزه با رژیم را یک تکلیف و وظیفه همچون نماز و روزه می دانست و هرگز حاضر نبود بر سر آن سازش و مصالحه ای به نفع رژیم صورت گیرد هر چند هزینه سنگینی برای او داشته باشد .
۱۸ -
من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کردم ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاض نخواهم کرد . من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم ، کارهای مخالف مصالح مملکت را بر ملا می کنم .
۱۹-
یکی از دوستان ایرانی من که برای دیدن آیت الله خمینی به پاریس رفته بود از ایشان سوال کرده بود : آیا فکر می کنید راهی که در پیش دارید عاقلانه است ؟ اگر ارتش دست به کشتار و قتل عام مردم بزند چه خواهد شد ؟ آیا مردم دیر یا زود خسته و مایوس و دلسرد نخواهد شد ؟ و ایشان بسادگی پاسخ داده بودند که این وظیفه ماست که به این شکل مبارزه کنیم ، نتیجه کار در حیطه اختیار خداوند است .
توصیه امام به همه دوستان و پیروان نهضت این بود که از انجام تکالیف الهی غفلت نکنند ، زیرا تنها این عامل است که می تواند باعث تقویت روحیه مبارزان و ضعف رژیم شده و پایه های حکومت شاه را متزلزل کند . رژیم پهلوی در برخورد با مخالفان خود از دو عامل تهدید و تطمیع بطور گسترده ای استفاده می کرد که البته تا حدودی هم موفق بود. اما آنچه می توانست این سیاست دیرینه را خنثی کند و آن را به نقطه قوت مخالفان تبدیل نماید ، نگرش لطفی و تکلیفی به قضیه بود و این که توفیق مبارزه با رژیم آنهم از نوع دینی اش نصیب هر کسی نمی شود . پس باید قدر این توفیق را دانست و از آن بگونه ای که مورد رضایت خداست بهره برد .
۲۰-
ما در اینجا هستیم از قبل خدای تبارک و تعالی ماموریت داریم . ما تا در این حیات دنیوی هستیم ، تا در اینجا هستیم ، ماموریتها از طرف خدای تبارک و تعالی داریم و باید قیام کنیم به این ماموریتها باید غفلت نکنیم از تکالیف الهیه . تمام تکالیف الهیه الطافی است الهی و ما خیال می کنیم تکالیفی است ، همه اش الطاف است چه تکالیف فردی که برای هر نفری هست برای تربیت او ، برای تکمیل او ، برای اینکه غیر از این راه ، راه تکمیل و راه ترقی نبوده است ، در جائی هست که بدون این راه نمی شود به آن درجات رسید و چه تکالیف اجتماعی که ما مکلف هستیم ، در اجتماع تکالیفی داریم و باید به آن تکالیف عمل کنیم برای تنظیم این اجتماع .
احساس تکلیف و عمل به وظیفه چیزی نبود که رژیم بتواند با بی تفاوتی از کنارش عبور کند ، زیرا با وجود آن ، نه امکان به سازش کشاندن امام وجود داشت و نه به سازش کشاندن پیروان او . به همین خاطر رژیم این اندیشه را از خود دور کرده بود که تواند با امام از در سازش وارد شود .
از این رو بیش از هر چیز به فکر جدا کردن او از مردم افتاد تا شاید از این طریق بتواند مانع سیدن پیام او به مردم شود لذا بالجبار دست به تبعید امام به ترکیه زد تا با فاصله انداختن میان آنها ، موج مخالفت های ایجاد شده را مهار کند و برای مدت کوتاهی هم که شده بر اوضاع کشور مسلط گردد.

مردم گرایی ؛

هر انقلابی بر حسب ذات و  ماهیت خود بر قشر خاصی از مردم بیش از سایرین تکیه دارد . مثلاً یک انقلاب کارگری بیشتر مخاطبان خود را کارگران و یک انقلاب فرهنگی بیشتر مخاطبان خود را فرهنگیان می داند . امام انقلاب اسلامی چطور ؟ چه بخشی بیش از سایرین ، مخاطبان اصلی انقلاب را تشکیل می داد ؟
پیش از پرداختن به این سوال بیان یک مطلب لازم است و آن اینکه به اعتقاد اندیشمندان سیاسی یکی از موانع بسیار مهم بروز یک انقلاب ، عدم همراهی آن از سوی مردم است . بسیج همگانی مردم و به صحنه مبارزه کشاندن آنها کار ساده ای نیست و از عهده کسی بر نمی آید و این امر ، یکی از دلایل کمبود انقلابها در دنیاست . زیرا همه یا اکثر مردم خواسته های خود را در قالب خواسته های رهبران نهضت ها دیده اند ، به همین دلیل راضی به همراهی کردن انقلابها نیستند .
۲۱ -
بسیج سیاسی جمعیت کار دشواری است و در هر شرایطی نیز نمی توان مردم را به جنبش درآورد و در واقع قلت انقلابات تا اندازه بسیاری نتیجه این دشواری است و انقلابیون اغلب درباره شرایط بسیج ساده انگارند ، اما هیچگاه پیدایش انقلابیون به معنای وقوع انقلاب نیازمندشرایطی است که ایجاد آن خارج از توان انقلابیون است .

از ویژه گی های انقلاب اسلامی و رهبر کبیر آن مردم گرایی و به تعبیر امروزی مردم سالاری دینی بود . مخاطبان اصلی امام و انقلاب را نه قشر و طبقه ای خاص ، بلکه همه مردم تشکیل می دادند و این به دلیل روابط عمیق عاطفی متقابلی بود که میان مردم و امام وجود داشت . استراتژی اصلی امام در طول پانزده سال مبارزه یعنی از سال 42 تا بهمن 57 ، اعتماد به توده های مردم و اطمینان به قدرت خارق العاده آنها بود . در جامعه دینی اصالت با خواست و اراده مردم است و نظر آنان عامل اصلی و تعیین کننده نوع و مسیر حکومت می باشد . امام خمینی به این اصل اعتقاد راسخ داشت که در حکومت اسلامی میزان رای ملت است و بدون نظر مردم هیچ حکومتی وجهه شرعی و قانونی ندارد : زیرا حکومت در خدمت مردم است و  آنان هستند که به میل خود می توانند نوع آن را تعیین کنند . این امر نه فقط در تعیین نوع حکومت بلکه در تعیین شخص حاکم نیز صادق است . حاکم آن کسی است که اولا مورد وثوق مردم باشد ، ثانیاً با رای اکثریت بر مسند قدرت تکیه زده باشد و بدون این شرایط احدی نمی تواند خود را بر مردم تحمیل کند و زمام امور را بدست گیرد . امام با تمام وجود به این خواست و اراده مردم معتقد بود و در عمل نیز به آن احترام می گذاشت . اما از یک مسئله نیز غافل نبود و آن عبارت بود از آگاه ساختن مردم نسبت به حوادث و رخدادهای اجتماعی و وظیفه ای که آنها در قبال حکومت بر عهده دارند .
اگر مردم با آگاهی و اختیار خود چیزی را انتخاب کنند همان ملاک عمل است و بر دیگر افراد جامعه واجب است که آن را بپذیرند و به رسمیت بشناسند . یک امر خوب ، هر چند هم که خوب باشد ، تا مورد قبول مردم قرار نگیرد ، رسمیت نداشته و جواز عمل نمی یابد . همه باید در مقابل خواست و اراده مردم تمکین کنند و به آن احترام گذارند ، هر چند آن را نپذیرند و خود رای و نظر دیگری داشته باشند . البته این عقیده هرگز بدان معنا نیست که آنچه مردم می خواهند ، کاملاً درست بوده و احتمال خطا در آن راه ندارد ، بلکه بدان معناست که مردم صاحب حقند و از حقوق اولیه آنهاست که برای خود و سرنوست کشورشان تصمیم بگیرند .
اکنون که خواست و نظر مردم تا این اندازه اهمیت دارد و موجبات قوام نظامی سیاسی را فراهم می آورد ، از وظایف روحانیون و روشنفکران دینی است که آن را با عنصر آگاهی عجین کنند و با ارتقا بخشیدن به آن ، میزان خطاپذیری مردم را کاهش دهند . شیوه مبارزاتی امام از آغاز تا پایان ، مبتنی بر حرکت آگاهانه مردم و مشارکت آنها در فعالیتهای سیاسی – اجتماعی بودو در این کار اولین وظیفه قشر فهمیده و تحصیل کرده جامعه را ، آگاهی دادن به مردم از اوضاع اسفباری که رژیم برای آنها فراهم آورده بود ، می دانست .
ایشان در نامه ای خطاب به اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا مهمترین وظیفه آنان در شناخت اسلام و شناساندن احکام نورانی آن به مردم دانسته و از جوانان روحانی و دانشجو می خواهد در راه معرفت اسلام علوی و تمایز آن از اسلام اموی لحظه ای درنگ نکنند و تا بیداری ملتها از پای ننشینند .
۲۲-
چشم امیدم به جوانان روحانی و دانشگاهی مسلمان بوده و انتظار دارم که با تهذیب نفس و اخلاص ، مطالعات و تحقیقات وسیع و دامنه داری را در زمینه شناخت احکام الامی و مبانی نورانی قرآن آغاز نمایند ، اسلام واقعی را بشناسند ، ملت اسلام را بیدار و آگاه ساخته ، تباین اسلام پیغمبر خدا و اولیاء او را از اسلام ساختگی امثال معاویه و حکومت های غاصب و سایر دولت های دست نشانده استعمار که از تلویزیونها و رادیوها و وزارتخانه ها به خورد مردم میدهند ، به آنان برسانند و به دنیا بفهمانند این اسلامی که دولت های دست نشانده از آن دم می زنند و کنفرانس به اصطلاح وحدت اسلامی تشکیل می دهند ، اسلام ساخته و پرداخته سلاطین اموی و عباسی می باشد .
روشنگری های امام و به دنبال آن ، تلاش روشنفکران دینی در تبیین خیانتهای رژیم علیه مردم و اعتقادات مذهبی آنها سبب شد آگاهی مردم نسبت به عملکرد رژیم روز بروز افزایش یابد و اسلام به عنوان مکتبی انقلابی و رهایی بخش در عرصه سیاست و اجتماع خودنمایی کند و نقش اصلی خود را در بسیج و قیام توده ها ایفا نماید . بدین ترتیب پل ارتباطی میان امام و مردم برقرار شد و در کوتاه ترین زمان ممکن تعمیق و گسترش یافت . او با ساده ترین زبان با مردم سخن می گفت و از کلامی بسیار روان و قابل فهم برخوردار بود و توانست با جلب اعتماد آنها پیچیده ترین مسایل سیاسی – اجتماعی را بدون کمترین ابهام مطرح کند .
امام با ارایه جاذبه های اسلام در قالب د و اصل بسیار مهم آزادی و استقلال توجه مردم را بسوی اسلام جلب کرد و با نفوذ در اعماق قلوب انسان های دوستدار دین و کشور ، زمینه را برای بازگشت عزت و اعتبار از دست رفته مدم فراهم نمود .
۲۲-
او بر خلاف گروه های سیاسی موجود که هر کدام مخاطبان خاص خود را داشتند ، همه مردم را مخاطبان خود می دانست نه قشر و طبقه ای خاص را . او به قدرت عظیم مردم و ظرفیت بالای آنها برای ایجاد تغییرات و سرنگونی رژیم اعتقاد داشت و با وجود آنها ، خود را می نیاز از هر قدرت دیگری احساس می کرد . امام هیچگاه از متن جامعه ( در نظر و عمل ) جدا نشد .مشکلات مردم را از نزدیک احساس می کرد و خود را فردی از آحاد مردم می دانست . او مانند مردم سخن می گفت و زندگی اش همسطح زندگی مددم و بلکه به مراتب پایین تر از آنها بود . پیوند میان امام و مردم پیوندی عمیق و ناگسستنی بود و مردم هیچگونه فاصله ای میان خود و او احساس نمی کردند . کلام او را کلام خود و آرمان های او را آرمان های خودمی دانستند و حاضر بودند که در این را جان خویش را تقدیم کنند . امام از این امر به خوبی آگاه بود که در قلوب میلیون ها انسان عاشق جای دارد . به همین خاطر سطح توقعات و انتظاراتش را بالا برد و به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم و استقرار حکومت اسلامی راضی نشد .
۲۳-
قائل شدن نقش و اعتبار حتی یرای پایین ترین سطوح جامعه از جاذبه های قابل توجه رهبری امام در گرایش توده های مردم به انقلاب بود . بر مبنای همین اعتقاد به مردم ، امام در چاچوب مبارزات خود ، هیچگاه دل به قدرتهای خارجی نبست ، بلکه از همان ابتدا جهتگیری نظام را که نفی وابستگی به هر قدرت خارجی بود ، با حرف و عمل خود تثبیت کرد .
۲۴-
امام در استراتژی مبارزاتی خود هیچگاه از مردم جدا نشد و امیدی به قدرت های خارجی نداشت او فقط به قدرت خدا و مردم اتکال ورزید و در همه مراحل زندگی بر  آنها تکیه کرد . اما در این میان ، بیش از هر چیز بر توانایی و قدرت طبقه جوان تاکید نمود . جوانانی که هنوز سستی ایم پیری را درک نکرده اند و اشتیاق فراوانی به بروز خلاقیتها و توانایی های خود دارند ، می توانند موجبات بیداری ملتها را فراهم کنند و با انواع شعر ، نثر ، خطابه و کتاب به جامعه آگاهی بخشند و یقیناً از میان آنهاست که مردم یا مردمانی بلند همت و غیرتمند می توانند قیام کنند و به اوضاع نکبت بار رژیم پایان بخشند .
به اعتقاد امام رنج از سلطه و نفوذ بیگانگان و احساس تنفر از غارت و چپاول سرمایه های ملی در نزد جوانان بیش از سایرین وجود دارد و آنها به علت داشتن طینتی پاکتر و تعلقاتی کمتر ، از احساسات سالمتری برخوردارند که با هدایت صحیح آنها می توان در مقابل هر نوع انحراف و کجروی رژیم ایستاد و با حذف نفوذ قدرت های خارجی ، کشور را در مسیر پیشرفت و ترقی هدایت نمود.
پی نوشتها ؛

۱ـ انقلاب اسلامی و ریشه های آن ، عباسعلی عمید زنجانی ، ص 27 ، نشر کتاب سیاسی ( سازمان چاپ و نشر وزارت ارشاد اسلامی ، چاپ دوم ، 1368 .

2ـ مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ، صادق زیبا کلام ، ص 121 ، انتشارات روزنه ، چاپ سوم ، بهار 78

3ـ همان

4ـ در اینجا منظور نه مقایسه ارزش ، بلکه مقایسه به جهت شهرتی استکه هر یک از اینها دارند . یعنی اگر بخواهیم چن تن از رهبران بزرگ و شهیر دنیا را نام ببریم ، بی شک امام خمینی نیز یکی از آنها خواهد بود .

5ـ سلسله پهلوی و نیرو های مذهبی به روایت تاریخ کمبریج ، ترجمه عباس مخبر ، ص 323 ، انتشارات طرح نو 1375

6ـ داستان انقلاب ، محمود طلوعی ، ص 638 ، نشر علم ، چاپ دوم ، زمستان 1370

7ـ صحیفه نور ، ج 1 ، ص 65

8ـ همان

9ـ همان ، ص 69

10ـ ر.ک : آخرین سفر شاه ، ویلیام شوکراس ، ص 1360 ،  

        11ـ سقوط شاه ، فریدون هویدا ، ص 63 ، انتشارات اطلاعات ، چاپ پنجم ، 1371

       12ـ صحیفه نور ، ج 1 ، ص 72

      13ـ ولایت فقیه یا حکومت اسلامی ، امام خمینی ، ص 35 ، ناس { بی تا }

      14ـ بررسی انقلاب ایران ، ع ، باقی ، ج 1 ، صص 484 و 485 ، نشر تفکر ، زمستان 1370

      15 ـ این مطلب را در آینده توضیح بیشتری خواهیم داد.

      16ـ صحیفه نور ، ج 1 ، ص 38 .

     17 ـ انقلاب اسلامی در ایران ، حامد الگار ، ص 147

     18ـ صحیفه نور ، ج1  ص 40

     19 ـ انقلاب اسلامی در ایران ، حامد الگار ، ص 74

    20 ـ صحیفه نور ، ج1 ، ص 257

    21ـ انقلاب و بسیج سیاسی ، حسین بشریه ، ص 95 ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1372

   22 ـ صحیفه نور ، ج 1 ، ص 195

   23 ـ رویارویی انقلاب اسلامی ایران و آمریکا ، جمیله کدیور ، ص 62 ، انتشارات اطلاعات ، چاپ دوم ، 1374

   24 ـ ر. ک صحیفه نور ، ج 1 ، ص 149

فرارسیدن ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر گرامی باد..