نمادهاي شيطان پرستي



در بررسي نمادهاي متعلق به شيطان‌پرستي خط بسيار روشني از ارتباط صهيونيسم و شيطانيسم به وضوح قابل مشاهده است .
در ذيل برخي از نمادها كه به عنوان نگين انگشتر ، ‌گردنبند ، تصاوير بر روي دست‌بندها ، پيراهن ، شلوار ، كفش ،‌ ادكلن ، ساعت و ... درج شده و از جمله به ايران اسلامي نيز راه يافته است ، مورد بررسي و معرفي قرار مي‌گيرد :


ا گر نوشته وسط نماد يعني (Satanism) به معناي شيطان‌گرايي به همراه دايره حذف كنيم ، آن وقت يك ستاره پنج‌ضلعي بر جاي مي‌ماند كه همان نشانه ستاره صبح يا پنتاگرام (pentagram) باقي مي‌ماند .






اين سمبل نيز همان پنتاگرام است ، با فرق اينكه انواع آن گاه پنج‌ضلعي وارونه (snvertedpentagram ) يا ديو (Buphomet ) و به شكل در ميان نمادهاي شيطان‌پرستان به چشم مي‌خورد .




 برخي از شيطان‌گرايان محدوده جغرافيايي « تحت سلطه » اين نماد و در واقع منطقه نفوذ شيطان‌گرايي را در نقشه ذيل توصيف مي‌نمايند . (محدوده در ايسلند و اروپا)

درميان پنتاگرا‌هاي قبلي تصوير سر يك بز تعبيه شده است كه اقدامي ضد مسيحي ، ‌به اين معناست كه مسيحيان معتقدند كه مسيح همچون يك بره براي نجات ايشان قرباني شده است و با توجه به اينكه ايشان بز را نماد شيطان و در برابر بره مي‌دانند اين آرم را انتخاب كرده‌اند.








666 : يك سمبل با عنوان « شماره تلفن شيطان » توسط گروه‌هاي هوي متال وارد ايران اسلامي شده اما در حقيقت علامت انسان و نشانه جانور در ميان شيطان‌پرستان تلقي مي‌شود و براساس مكاشافات 13:18 « ... پس هر كس حكمت دارد عدد وحش را بشمارد ،زيرا كه عدد انسان است و عددش 666 است . »  از سال‌ها پيش تاكنون اين عدد با اشكال مختلف بر روي ديوارهاي شهرهاي بزرگ كشور مشاهده مي‌شد .
 



صليب وارونه (upside down cross ) : اين نماد و حكايت از « وارونه شدن مسيحيت دارد » و عمدتا استهزا و سخره گرفتن اين دين  است . صليب وارونه در گردن بندهاي بسياري مشاهده شده و خواننده‌هاي راك انواع مختلف آنرا به همراه دارند .











نماد صليب شكسته يا چرخ خورشيد (swastika or sun wheelc) : چرخ خورشيد يك نماد باستاني است كه در برخي فرهنگ‌هاي ديني همچون كتيبه‌هاي بر جاي مانده از بودايي‌ها و مقبره‌هاي سلتي و يوناني ديده شده‌است .

 لازم به توضيح است اين علامت سال‌ها بعد توسط هيتلر به كار رفت ،‌ لكن برخي با هدف به سخره گرفتن مسيحيت اين سمبل را وارد شيطان‌پرستي كردند .





چشمي در حال نگاه به همه جا (All seeing Eye) : چشم در برخي نمادهاي روشنفكري نيز به كار مي‌رود . اما شيطان‌پرستي اعتقاد دارند چشم در بالاي هرم « ‌چشم شيطان » است و « بر همه جا نظارت و اشراف دارد » .
 اين علامت در پيشگويي ،‌ جادوگري ، نفرين‌گري و كنترل‌هاي مخصوص جادوگري مورد استفاده قرار مي‌گيرد .گفتني است اين نماد بر روي دلار آمريكايي به كار رفته است .







اين نمادها به انگليسي (Ankh) انشاء‌مي‌شود و سمبل شهوت‌راني و باروري است .
 اين نمادها به معناي روح شهوت زنان نيز تعبير مي‌شود . امروزه نماد « فمنيسم » در واقع يك نماد برداشت شده دقيقا از سمبل‌هاي شيطاني است .



پرچم رژيم صهيونيستي
: قابل توجه جدي است كه رژيم صهيونيستي علاوه بر حمايت‌هاي آشكار و پنهان ،حتي از قرار گرفتن نماد رسمي كشور نامشروعش در كانون علائم شيطان‌گرايان نيز پرهيز ندارد .




ضد عدالت (Anti justice) : با توجه به اينكه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار مي آمده است شيطان‌پرستان تبر رو به پايين را با عنوان نماد ضد عدالت در راه پيمودن مسير تاريك انتخاب كرده‌اند .
 
همچنين گفتني است كه فمنيست‌ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر‌سالاري باستاني استفاده مي‌نمودند.




 
 
 
 
سر بز (Goat Head) : بز شاخدار ، ‌بز مندس mendes (همان ba'al بعل خداي باروي مصر باستان) ، ‌بافومت ، خداي جادو ، scapegoat (بز طليعه يا قرباني) اين يكي از راه‌هاي شيطان‌پرستان براي مسخره كردن مسيح است زيرا گفته مي‌شود كه مسيح مانند بره‌‌اي براي گناهان بشر كشته شد . همانطور كه در توضيح نمادهاي اول اشاره شد ،‌اين نماد تصوير كاملي است از بز قرار گرفته در نماد پنتاگرام .






 
 
 
 
هرج و مرج (Anarchy) : اين نماد به معناي از بين بردن تمام قوانين است و دلالت بر اين امر دارد كه « هر چه تخريب كننده است تو انجام بده » اين نماد عمدتا مورد استفاده گروه‌هاي هوي‌متال است .





چشم شيطان (Aye of satan) :  اين نماد نيز به معناي چشم « شيطان و نظارت و اقتدار » است و كمتر شناخته شده است . 
 
 

سخنان دکتر شریعتی

آنجا كه چشمان مشتاقي براي انساني اشك مي ريزد،

زندگي به رنج كشيدنش مي ارزد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

براي خوشبخت بودن ، به هيچ چيز نياز نيست جز به نفهميدن !

پس تا مي تواني خر باش تا خوش باشي.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشکوه مي آفرينند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتي کبوتري شروع به معاشرت با کلاغها مي کند

پرهايش سفيد مي ماند

ولي قلبش سياه ميشود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اکنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم که با هر نفس گامي به تو نزديک تر ميشوم . اين زندگي من است (دکتر علي شريعتي)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتي خواستم زندگي کنم، راهم را بستند.وقتي خواستم ستايش کنم، گفتند خرافات است.وقتي خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتي خواستم گريستن، گفتند دروغ است.وقتي خواستم خنديدن، گفتند ديوانه است.دنيا را نگه داريد، ميخواهم پياده شوم
(دکتر علي شريعتي)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري
(دکتر علي شريعتي)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دکتر علي شريعتي)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برايت دعا مي کنم که اي کاش خدا از تو بگيرد
هر آنچه را که خدا را از تو مي گيرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من چيستم؟
لبخند پر ملامت پاييزي غروب در جستجوي شب
که يک شبنم فتاده به چنگ شب حيات ، گمنام و بي نشان
در آرزوي سر زدن آفتاب مرگ

* * * ** * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه اميد بندم در اين زندگاني
که در نا اميدي سر آمد جواني
سرآمد جواني و ما را نيامد
پيام وفايي از اين زندگاني

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق تنها کار بي چراي عالم است ، چه ، آفرينش بدان پايان مي گيرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آيا در اين دنيا کسي هست بفهمد
که در اين لحظه چه مي کشم ؟ چه حالي دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود
هنگامي لب به زمزمه گشودم که مخاطبي نداشتم
و هنگامي تشنه آتش شدم،
که در برابرم دريا بود و دربا و دريا ...!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از ديده به جاش اشک خون مي آيد
دل خون شده ، از ديده برون مي آيد
دل خون شد از اين غصه که از قصه عشق
مي ديد که آهنگ جنون مي آيد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حرف هايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر کسي به اندازه ي حرف هايي است که براي نگفتن دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چو کس با زبان دلم آشنا نيست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو ياري مرا نيست همدرد ، بهتر
که از ياد ياران فراموش باشم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلي که عشق ندارد و به عشق نياز دارد،
آدمي را همواره در پي گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو مي کشاند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهرباني جاده اي است که هرچه پيش مي روند ، خطرناک تر مي گردد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست

اسراف محبت است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مسئوليت زاده توانايي نيست ، زاده آگاهي است و زاده انسان بودن.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلي که از بي کسي غمگين است ، هر کسي را مي تواند تحمل کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ارزش عميق هر کسي به اندازه حرفهايي است که براي نگفتن دارد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.عشق به آزادي مرا همه عمر در خود گداخته است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر پياده هم شده است سفر کن ، در ماندن مي پوسي.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.خدا و انسان و عشق ، اين است امانتي که بر دوش ما سنگيني مي کند.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قدرت نيازمند کسي است که در برابرش رام گردد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مرا کسي نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسي مي خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بي کسان.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.هر کسي را نه بدان گونه که هست احساسش مي کنند ، بدان گونه که احساسش مي کنند ، هست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *