سیب
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۰۴ ساعت 11:40 توسط رسول
|
این جنگ نرم ، شما جوانهای دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید…