بی برگی
آتشی بود و فسرد
رشته ای بود و گسست
دل چو از بند تو رست
جام جادویی اندوه شکست
آمدم تا بتو آویزم
لیک دیدم که تو آن شاخه بی برگی
لیک دیدم که تو بر چهره امیدم
خنده مرگی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ ساعت 17:41 توسط رسول
|
این جنگ نرم ، شما جوانهای دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید…