آن کس که بايد مي آمد ...
باید جوابی بیابی برای ابهامات دنیا.
دنیا، توجیح نمی پذیرد،
تعارف ندارد،
" مراقبت از عذرهای بدتر از گناه واجب است"
چشم و گوش دنیا باز است.
" کلامت، مسئولیتی در راه دارد سنگینتر از خودش"
کسی، هم می شنود هم می بیند.
افعالت بی پاسخ نمی ماند.
کسی در ذهن تو بیدار است.
کسی در ذهن تو می گوید:
اگر اشتباه کنی، زندگی کردن ممنوع.
اگر پشیمان شوی،تویی و راهی بی بازگشت.
اگر حوصله ی توانت از بیانت کمتر باشد، وای بر تو.
آنکس در ذهن تو تا کجا پیش می رود؟
به کجا می روی؟
دنیا عجله ندارد اما، آنقدر هم که فکر می کنی زمان نداری.
آیا مجالی هست برای برگرداندن زمان از دست رفته؟
آیا مجالی هست برای گفتن حرفهایی که باید میگفتیم؟
آیا مجالی هست برای آمدن آنکس که باید می آمد؟
آیا توانی هست؟
توانی هست؟
یقیناً " توانی هست "
پس ...
دست از سرم بردارید شبهه های بی دلیل، ای شما حرام زادگان ذهن،
راحتم چون،
چراغها روشنتر از پيشند
شهود پیوسته در کارند،
"کارما" هنوز هست،
چون ایمان دارم به اصالت محبت،
چون، قانون همین است.
و بار دیگر اعتراف:
زمین گرد است
درختان در زمستان بی برگند
شب سیاهست
و ...
من عاشقم.
اللهم عجل لوليک الفرج
این جنگ نرم ، شما جوانهای دانشجو ، افسران جوان این جبهه اید…